زمانی که خلیل مطران شاعر در اوایل دهه سوم قرن بیستم اقدام به ترجمه برخی از نمایشنامه های”شکسپیر” به زبان عربی کرد ناقدان در برابر پدیده انتخاب واژه های نامانوس در ترجمه های وی، خاموش ننشستند و این روند از چهل سال پیش تاکنون همچنان ادامه یافت. وقتی نمایشنامه”تاجر ونیزی” در سال 1992 با ترجمه”خلیل مطران”- که در آغاز به عنوان شاعر دو کشور و بعد شاعر همه کشورهای عربی شناخته شد- توس انتشارات “دارالهلال” منتشر شد، ادیبان و ناقدان آن را گامی برشمردند که برداشتن آن برای ترجمه آثار شکسپیر به زبان عربی لازم بود؛ هر چند این گام در قرن بیستم و دیر برداشته شد، چون قرن نوزدهم مشحون بود از ترجمه های علوم مختلف، از طب و فنون نظامی گرفته تا مهندسی و دامپزشکی و علوم طبیعی و کشاورزی و غیره. زیرا عربها در نهضت جدید به این علوم سخت نیازمند بودند، اما ادبیات از جایگاهی همانند جایگاه علوم برخوردار نبود و به آن اندازه که انسان را به ترجمه در این زمینه تشویق کند، به آن توجه نمی شد. از این رو شاهکارهای ادبی پس از حقایق علمی ترجمه شدند و نیز به این دلیل است که محافل ادبی و فکری در مصر و جهان عرب از اقدام خلیل مطران شاعر در ترجمه شاهکارهای شکسپیر استقبال کردند؛ و چون یک شاعر نامدار عرب و یکی از سه پیشاهنگ شعر عربی-شوقی و حافظ و مطران- عهده دار ترجمه آثار شاعری انگلیسی-جهانی همچون شکسپیر شد، ادیبان عرب بیشتر و صادقانه تر و عمیق تر شاد شدند. چه، شاعر در قهم سخن شاعر داناتر است و معانی پوشیده و سایه روشنهای معرفت و تخیلات شناورش را بیشتر از دیگران درک می کند.

اما خوانندگان-حتی در سال 1992- مشاهده کردند که خلیل مطران روشی را در ترجمه انتخاب کرد که بیشتر به واژه های ناآشنا و غیر مانوس از واژگان زبان عربی تمایل داشت. او به جای واژ های آسان، مانوس و مالوف فصیح، واژه هایی ناآشنا و نامالوف در غرابت و غبار گرفته در لا به لای لغت نامه ها و یا پراکنده در متون شعری یا نثری قدیم را انتخاب کرد، واژه هایی که صیقل استعمال و کاربرد، آنها را شفاف نکرد و انس نسلها پیراسته شان ننمود. و اتفاقاً ضرورتی نیز نبود که خلیل را نیازمند این عدول از انتخاب واژه های مانوس فصیح نماید یا در هر حال او را ناچار سازد که الفاظ درست و مالوف را وانهد و به جای آنها واژه های غریب، متروک و نامانوس را برگزیند.

البته هواداران”نامانوس گزینی” و “غریب نویسی” از روشی که خلیل مطران در ترجمه آثار شکسپیر در پیش گرفت شاد شدند، اما طرفداران ساده نویسی و ساده گزینی از کار مطران آزرده دل شدند و آن را حمل بر فضل فروشی بی دلیل و پُرمایه نمایی بی فایده و فخرفروشی کردند و او را متهم نمودند که با این کار خواسته است آشنایی فراوانش را با واژه های لغوی ثابت کند که بیشتر خوانندگان آنها را نمی شناسند. حتی برخی از مخالفان این سوال را مطرح کردند که:”آیا خلیل آثار شکسپیر را به سبب علاقه اش به شعر این شاعر و در ستایش از ارزش والای ادبی و هنری این آثار ترجمه کرد یا به دلیل عشقش به ارائه انبوهی از واژه های پیچیده و غامض لغت نامه ای؟.جسورترین ناقد روش خلیل مطران، شاعر و نویسنده اندیشمند “میخائیل نعیمه” بود که در این زمینه ملاحظات تعارف آمیز با مقتضیات عطوفت آمیز را، به خصوص در برابر شاعر بزرگ و نام آوری چون خلیل، کنار گذاشت و مترجم را در بُعد استعمال غرابت لفظی به شدت و صریحاً مورد انتقاد قرار داد و در این نقد، گاه مسائل را بطور جدی مطرح کرد و گاه به طنز گزنده روی آورد. او در این خصوص چنین می گوید:

” اگر این عربی کننده[مترجم به عربی] به همان اندازه که در انتخاب واژه های غیر مالوف و نامانوس عربی تلاش کرد، در دقت در ترجمه سعی می نمود، بر ترجمه اش هیچ غباری جز غبار تعقید نمی نشست… این ترجمه پریشان و لرزان است، در حالی که عبارات شکسپیر با شکوه و در پی هم می آیند و به روانی همچون رودی وسیع و عمیق جریان دارند. مترجم اگر فرصت می یافت و شکسپیر را در متن اصلی مطالعه می کرد، مسلماً درمی یافت که حتی زبان انگلیسی در طی سه نسل بسیاری از واژه ها و ترکیبهای شکسپیر را کنار نهاده است آن وقت می فهمید که اساساً زبان، موجودی زنده است و همواره کسب می کند و همواره کنار می نهد و آنچه را کنار می نهد به مرده ای تبدیل می شود و آنچه از زبان می میرد، دیگر تا قیامت بر نمی خیزد. بنابراین برای نویسنده یا شاعر چه سودی دارد که در میان گورهای لغوی به دنبال واژه ای مرده یا ترکیبی بی معنا بگردد مگر اینکه بخواهد ما را با توانایی عظیمش در زبان شگفت زده کند. اگر قصد مترجم این نیست، پس هدفش از آوردن چنین واژه هایی چیست؟

واژه هایی که بر گوش انسان حتی سنگین تر از واژه های اصلی ترجمه شده هستند و اساساً هدف این مترجم و بسیاری از مترجمان دیگر که هنوز از روش او پیروی می کنند از خالی گذاشتن جا در آخر هر صفحه از کتاب برای شرح لعتهای مشکل و پیچیده چیست؟ به خصوص لغتهایی که شرح و تفسسیرشان از باب تفسیر آب به آب است! این مترجم چرا در کنار مثلاً واژه “لاغَروَ” شماره ای می نهد و ما را به پایین صفحه می فرستد تا ببینیم که معنایش”لاعجب”  است؟”

میخائیل نعیمه ناقد سپس واژه های عربی لغت نامه ای نامانوسی را که خلیل مطران در ترجمه استفاده کرد و مجبور شد آنها را با واژه های عربی فصیح و ساده و مانوس در حاشیه نمایشنامه شکسپیر تفسیر کند، برمی شمارد و این اقدام خلیل مطران را تنها بر دو محمل-که سومی ندارد- حمل می کند… یا خلیل مطرانِ مترجم یک هرب است و با زبان عربی برای مردم عرب می نویسد، که در این صورت نیازی به شرح و تفسیر نوشته هایش نیست و یا این که فرزندان زبان عربی را با زبان بیگانه مخاطب قرار می دهد که آن را نمی فهمند و نیاز به شرح و تفسیر در حاشیه دارد که در این صورت سزاوارتر این بود که آنها رابا زبانی که می فهمند مخاطب قرار دهد… در هر دو حالت نیازی به شرح و تفسیر نبود مگر اینکه مترجم با این کار بخواهد به خوانندگانش بگوید:” به خدا شما مردمی نادان هستید که زبان نیاکانتان را حتی به اندازه یک کوزه از دریایی که من می دانم، نمی شناسید!”

در این جا میخائیل نعیکه ناقد بار دیگر می پرسد:” آیا نمایشنامه شکسپیر تنها برای خوانندگان عرب به زبان عربی ترجمه شد یا همچنین برای شنوندگان و تماشاگران عربِ نمایشنامه در تئاتر نیز ترجمه شد؟ اگر خلیل مطران مشکل استعمال واژه های غریب را با شرح آنها در حاشیه کتاب حل کرده است، زمانی که این داستان در تئاتر به نمایش درآید، چه خواهد کرد؟ آیا هر هنرپیشه را وامی دارد تا در اثنای ایفای نقش خود، هنگام بیان هر واژه مشکل، نمایش را متوقف شازد، اندکی تامل کند و بعد به تماشاگران بگوید:آقایان محترم! معنای این کلمه چنین و چنان است؟ چون به هر حال حق تماشاگر نمایشنامه ای که در صحنه تئاتر اجرا می شود کمتر از حق خواننده ای نیست که آن را در لا به لای کتاب می خواند.

منبع: کتاب” فن ترجمه در ادبیات عربی” از محمد عبدالغنی حسن”

ادامه را در مطلب بعدی بخوانید