چه موضوعاتی را ترجمه کنیم-بخش سوم

چه موضوعاتی را ترجمه کنیم-بخش سوم

چه موضوعاتی را ترجمه کنیم-بخش سوم

چه موضوعاتی را ترجمه کنیم؟

بخش اول  و دوم این مطلب را می توانید در صفحات” بخش اول چه موضوعاتی را ترجمه کنیم؟” و “بخش دوم چه موضوعاتی را ترجمه کنیم؟” بخوانید.

اکنون که سخن بر این است که برای نهضت ما ترجمه مفیدتر است یا تالیف؟ سردبیر المقتطف توانست این واقعیت را مکشوف سازد که ما در حوزه علوم به ترجمه نیازمندیم، چون سود و مصلحت ما در آن است و ما به علوم نیاز داریم. او با این بیان تا حدودی تمایل و گرایش شخصی خود نسبت به علم را بازگو کرده است. زیرا مجله المقتطف از همان آغاز انتشارش در سال 1876 پرچم علم را بر دوش کشید و “فواد صروف” نیز پس از وفات عموی بزرگوارش [یعقوب صروف] رسالتش را ادامه داد چون او نیز شخصاً به دانش جدید و کاربریهاش و زمینه های جدید و افقهای بازش علاقه داشت. اما البته ادبیات را نیز در ترجمه بطور کلی رها نکرد. “چه، با این کار از تصویر صادقانه زندگی یا معیارهای عالی هنری که آن ملتها درک می کنند، بهره خواهیم برد…”

البته علم امری ضروری در ترجمه به شمار می رود بخصوص برای ملتی همچون ملت عرب که بهره کنونی اش از دانش اندک است، اما بهره گشته اش از آن بسیار زیاد بود.

همچنین ادبیات نیز در ترجمه، بویژه در زمان ما، امری ضروری است، چون در عصر ترجمه در روزگار عباسیان از ادبیات و شاهکارهای ادبی یونانی- و حتی فارسی- روی برتافتیم.

ودیع فلسطین، نویسنده و مترجم، در فصلی با عنوان”ترجمه به عربی” از کتاب “قضایا الفکر الادب المعاصر” حق مطلب را در این خصوص ادا کرده است. او چنین می نویسد: “ملاحظه دوم آنکه در ترجمه، نخست اهتمام مترجم باید مصروف کتابهایی شود که ماخذ و منبع به شمار می روند و نه کتابهایی که ورزش ذهنی به حساب می آیند. چه، ما به هنگام ترجمه کتب فنی همچنان با مشکلات فراوانی رو به رو هستیم به دلیل نیاز زبان عربی به اصطلاحات مورد قبول همه، که قادر باشند مفاهیم علمی را که واژه ها در زبان لاتین حاملشان هستند، به خوانندگان عرب منتقل کنند(مقصود نویسنده فاضل شاید  همه زبانهای خارجی  باشد و نه بخصوص زبان لاتین). هر نویسنده ای که به کار ترجمه می پردازد، می کوشد تعابیر و واژه هایی وضع کند که او را خوش می آید. این واژه ها ممکن است برای دیگران خوشایند نباشند و حتی شاید از جاده صواب دور بوده و بر کج فهمی دلالت کنند. و چیزی ما را از این مشکل نجات نخواهد داد مگر ترجمه کتب مرجع، یعنی کتابهای مادر، در کلیه عرصه های معرفت. مثلاً در فلسفه، کتابهای سقراط، افلاطون، ارسطو، دکارت، کانت، هگل، ویلیام جیمز و دیگر سردمداران فلسفه قدیم و جدید ترجمه شوند و در علوم، نوشته های انیشتاین، فلمینگ، کنزی و همه دانشمندان اتم شناس و داروین و اسپنسر و جیمز جینز و نظایرشان. و در روان شناسی، کتابهای فروید، آدلر و یونگ و دیگر روان شناسان متاخر. و در تاریخ، نوشته های وینستون چرچیل و آرنولد توین بی و ویل دورانت و … و همچنین در بقیه زمینه ها…چون ترجمه نوشته های این برجستگان، این امکان را به ما می دهد تا بر پایه های ادبیات و علوم و فنون بطور واضح استقرار یابیم و هر گاه پایه ها و اصول را بشناسیم، اشتغال به فروع و نتایج بر ما آسان خواهد شد”.

استاد ودیع فلسطین سپس به همان نتیجه ای می رسد که سلامه موسی همواره تبلیغش می کرد و به آن فرا می خواند و در بسیاری از نوشته هایش تکرار می نمود” و آن، این که ما باید دایرةالمعارف بریتانیا را به عربی برگردانیم، چون ثروتی عظیم در کلیه عرصه های اندیشه است. شایسته است مترجمان بطور جدی به چنین پروژه ای توجه کنند، گر چه ما سخت به امکان پایان چنین کاری مشکوک هستیم، مگر آن که نخبگانی از مترجمان بزرگ تمام وقت خویش را مصروف آن نمایند و هیاتهای دست اندرکار تشویق علم و فرهنگ از کمک مادی دریغ نورزند”.

گفتنی است که استاد ودیع فلسطین از هوادارن اکتفاء به یک ترجمه از اثر فکری خارجی و اجتناب از ترجمه های متعدد از یک متن است.به عقیده وی، ترجمه ها و برگردانهای متعدد از یک اثر واحد فکری، تکرار و هدر دادن نیرو است، اما فصلی را که ما در این کتاب به موضوع تعدد ترجمه اختصاص دادیم، متفکل پاسخگویی به چنین نگرانیها و ترسهایی است.

ودیع فلسطین در پایان ملاحظات خویش، دروازه عرصه ای جدید در ترجمه را به روی ما می گشاید و به ینگه دنیا در هر دو بخش شمالی و جنوبی اش و همچنین به اسپانیا رو می کند که از زمان فتحش به دست عربها تا سقوطش در قرن پانزدهم، نیرومندترین پیوندها ما را با آن پیوند می داد. او ادبیات و علوم هند و ادبیات چین و ژاپن را نیز فراموش نمی کند و عقیده دارد که ما در ترجمه علوم و اکتشافات جدید، مانند علوم فضانوردی و پدیده های جدید طبیعت که قوانین ژئوفیزیکی جهانی، پرده ابهام را از چهره شان کنار زده است، عقب هستیم.

به این ترتیب می بینیم که این نویسنده فاضل، عرصه ها و افقهای ترجمه را که ما امروزه در دنیای گسترده باید واردش شویم تعیین و حتی کشورها و ملتهایی را نیز که باید بدانها روی آوریم، مشخص کرده، و به کلی گویی و تعمیم نپرداخته است.

اگر برخی از اندیشمندان عرب و مسلمان، ترجمه”دایرةالمعارف بریتانیا” را به زبان عربی ضروری تشخیص داده بودند، باید گفت که گروه شایسته دیگری از جوانان پرشور، در سال 1933 ترجمه”دایرةالمعارف اسلامی” را به زبان عربی ضروری تشخیص دادند و با مخاطب قرار دادن خواننده عرب زبان، بر ایمانشان به ضرورت ترجمه این دایرةالمعارف تاکید کرده چنین نوشتند:

“ما باور داریم که در این دایرةالمعارف، حلقه های زنجیره میراث اسلامی را به هم پیوسته و هماهنگ خواهی یافت و در مراجعه به این میراث عظیم، بر آن تکیه خواهی کرد و وقتهایی را در مطالعه آن سپری خواهی کرد که در آن اوقات احساس خواهی کرد افق معرفتت گسترش یافته و عواملی جدیدتر بر تو پایدار خواهد شد که حتی به ذهنت نیز خطور نمی کرد و تو ناگهان در می یابی که زندگیت در حال نو شدن است و اندیشه ات برای آفرینش و ابداع، خیز برداشته است. ما همچنین  ایمان داریم که این دایرةالمعارف از جمله عوامل موثر در به یاد آوردن عظمت و شکوه گشته ای است که مسلمانان از آن برخوردار بودند و این امر آنان را به همبستگی در تلاش برای بازگرداندن آن عصر طلایی و با شکوه تشویق می کند…”.

به این ترتیب می توان گفت که هدف نخستین گروه مترجمان “دایرةالمعارف اسلامی” کاملاً روشن بود. آنها کار را در واقع با پاسخگویی به سوال “چه موضوعاتی را ترجمه کنیم؟” آغاز کردند و برای ترجمه، یک کار عظیم، کامل و یکپارچه را انتخاب نمودند و کارشان نیز یکی از برجسته ترین کارهای ترجمه و برگردان به عربی در دوره معاصر به شمار می رود.

 

منبع: کتاب” فن ترجمه در ادبیات عربی” از محمد عبدالغنی حسن”

2021-05-29T15:54:11+04:30می 23rd, 2021|Categories: کتاب ترجمه, وبلاگ|Tags: |بدون ديدگاه

ثبت ديدگاه